فاش گشت آن ماجري، کز مرد و زن پوشيدهام سر به سر گفتند آن کو تن به تن پوشيدهام
دوست تا احوال ما بشنيد رحمت کرد و لطف خود حديثي گفتني بود اين که من پوشيدهام
چون مرا خاموش بيني از شکيبايي، بدانک نالهاي سر به مهر اندر دهن پوشيدهام
قالب و قلبم خيالي در خيالي بيش نيست خود ندانم بر چه چيز اين پيرهن پوشيدهام
ياد او را بر دل و دل را به جان پيوستهام مهر او در جان و جان اندر بدن پوشيدهام
من که از دشمن سخن گويم، تامل کن که چون ماجراي دوست را زير سخن پوشيدهام
اوحدي، گر دوست خنجر ميکشد دستش مگير گو زن، کز بهر شمشيرش کفن پوشيدهام

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 22:52  توسط
|
عصبانیت یک حالت احساسیست که شدتهای متفاوتی دارد و مانند باقی حالتهای احساسی
تشکیل شده است از تغییرات فیزیولوژیکی و بیولوژیکی. در حالت عصبانیت ضربان قلب و
فشار خون بالا می روند و همینطور سطوح هورمونهای انرژی آدرنالین و نورادرنالین در
خون افزایش می یابد.عصبانیت میتواند توسط عوامل داخلی و خارجی ایجاد شود واکنش
طبیعی و غریزی بدن خشونت است که واکنش طبیعی بدن برای مقابله با تهدیدهای طبیعیست
اما از آنجایی که همیشه نمیتوان این واکنشهای طبیعی را بروز داد باید به طریقی این
خشونت بالقوه کنترل شود سه راه کلی برای اداره کردن خشونت وجود دارد ابراز کردن خفه
کردن و آرام کردن ابراز کردن یعنی تخلیه مستقیم عصبانیت بوسیله ابراز خشونت خفه
کردن یا بازداشتن میتواند با فکر کردن و تمرکز بر روی یک فکر و تبدیل انرژی به یک
انرژی مثبت صورت پذیرد و آرام سازی یعنی کنترل رفتارهای درونی مانند پایین آوردن
ضربان و فشار خون. چند روش مفید در کنترل عصبانیت:
۱-خودتان را در شرایط طرف مقابل قرار دهید و همیشه به خاطر داشته باشید که انسان
اشتباه میکند
۲-یاد بگیرید که چگونه به مشکلات و شرایط سخت بخندید
۳-یاد
بگیرید که به دیگران اعتماد کنید چرا که معمولا عصبانی شدن راحتتر از اعتماد کردن
است
۴-یاد بگیرید که از خود دفاع کنید این یک جایگزین منتاسب برای ابراز خشونت
است
۵-اگر فرض کنید که هر امروز آخر روز زندگیتان است درک خواهید کرد که زندگی
بسیار کوتاه تر از آن است که بتوان از هر چیزی عصبانی شد
۶- و در
انتها اگر هیچ کدام از این موارد اثر نکرد... خوب دیگه یکی این وسط نفله میشه
:D
اگر به خشم شود چرخ هفتم از تو بری
به جان من که نترسی و هیچ غم نخوری
اگر دلت به بلا و غمش مشرح نیست
یقین بدانک تو در عشق شاه مختصری
ز رنج گنج بترس و ز رنج هر کس نی
که خشم حق نبود همچو کینه بشری
چو غیر گوهر معشوق گوهری دانی
تو را گهر نپذیرد ازانک بدگهری

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 18:54  توسط
|
The Magician's slight of hand
Shifts the hourglass sand
Setting into motion
The sea's intoxicating potion
Clouds fade without a trace
Moonlight spills upon her face
Regimental pelicans in flight
Shadow and shine in the moonlight
Tiny prism quartz command
Thoughts of treasure in the sand
Stars brazenly appear
Reflecting in a seawater mirror
Caressing ocean breezes
Deliberately tickles and teases
Salt mist kisses her skin
Releasing childlike joy within
Soul and nature joined in fusion
The Magician's ultimate illusion

+ نوشته شده در دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 16:33  توسط
|
What is Hope? A smiling rainbow
Children follow through the wet
Tis not here, still yonder, yonder
Never urchin found it yet
What is Life? A thawing iceboard
On a sea with sunny shore
Gay we sail; it melts beneath us
We are sunk, and seen no more
What is Man? A foolish baby
Vainly strives, and fights, and frets
Demanding all, deserving nothing
One small grave is what he gets

+ نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1384ساعت 18:36  توسط
|
من به آینده امیدوارم ... این جمله رو بارها و بارها شنیدم از آدمای مختلف با طرز فکرای مختلف ولی معنی امید اصلا برای من ملموس نیست یعنی چی امیدوارم آیا فاکتوری به اسم امید تو معادلات عمل و عکس العمل تاثیر داره
برای من که امید مفهوم ریاضیشو توی ذهنم تداعی میکنه ریاضیات و احتملات. اصلا همین احتمالات هر جا که ذهن بشر نتونسته روابط ریاضی قانونمندی رو پیاده سازی کنه رفته سراغ احتمالات یعنی در واقع هر جا کم آورده دست به دامان احتمالات شده و با حدس و گمان خواسته مسائل رو حل کنه این خیلی احمقانه است که ما منطق رو کنار بگذاریم و اسیر شاید ها و نشایدها بشیم و حتی انسان پا رو از دایره حماقت فراتر میگذاره و امید رو خلق میکنه دید مثبت به وقوع حالتی که احتمال میگه فقط ممکنه روی بده .
به نظر من امید انکار تکامله امید مثل یک دیواره بین واقعیت و خیال. بعضی وقتها این دیوار فقط قسمتی از واقعیت رو از چشم ما مخفی نگه میداره ولی گاهی اوقات دیوار حماقت ما انقدر بلند میشه که ما رو از دیدن واقعیت محروم میکنه... و جنس این دیوار از حماقته !!!
امروز ترا دسترس فردا نیست
و اندیشه فردات بجز سودا نیست
ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست
کاین باقی عمر را بها پیدا نیست

+ نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 14:17  توسط
|
| دل بگسل از جهان که جهان پایدار نیست |
|
واثق مشو به او که به عهد استوار نیست |
| در طبع روزگار وفا و کرم مجوی |
|
کین هر دو مدتی است که در روزگار نیست |
| رو یار خویش باش و مجو یاری از کسی |
|
کاندر دیار خویش بدیدیم یار نیست |
| نومید شو ز هر که توانی و هرچه هست |
|
کامیدهای باطل ما را شمار نیست |
| عطاروار از همه عالم طمع ببر |
|
کاندر زمانه بهتر ازین هیچ کار نیست |

+ نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 0:50  توسط
|