تبليغاتX
پرم از سایه ی برگی در آب چه درونم تنهاست

پرم از سایه ی برگی در آب چه درونم تنهاست

نبایستی هم اول مهر بستن چو در دل داشتی پیمان شکستن
به ناز وصل پروردن یکی را خطا کردی به تیغ هجر خستن
دگربار از پری رویان جماش نمی‌باید وفای عهد جستن
اگر کنجی به دست آرم دگربار منم زین نوبت و تنها نشستن
ولیکن صبر تنهایی محالست که نتوان در به روی دوست بستن
همی‌گویم بگریم در غمت زار دگر گویم بخندی بر گرستن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 0:39  توسط   |